جامعه شناس لرستانی عنوان کرد:

سواد رسانه‌ای والدین و شکاف نسلی با فرزندان

با گسترش رسانه‌های جمعی و امکان دسترسی همه مردم به آنها و ورود به عرصه های عمومی و محلی، توسعه آموزش های مجازی و  توسعه ارتباطات جهانی،  رسانه‌ها جزء جدایی ناپذیری از زندگی روزمره شده‌اند. رسانه‌ها چنان برای جامعه اهمیت دارند که مخاطبان برای کارکردهای مختلفی به آنها وابسته‌اند.

What Is Media Literacyدکتر ولی بهرامی، جامعه شناس و استاد دانشگاه فرهنگیان لرستان طی یادداشتی اختصاصی که در اختیار گفتار ما ۲۴ قرار داده است، نوشت: مطالعات نسلی با ورود به عصر مدرن اهمیت و جایگاه  پیدا کردند. در  زمینه نظری می توانیم بگوییم با نقد جامعه شناسی اثبات‌گرا، جامعه شناسی انتقادی مطرح شد و همچنین با نقد جامعه‌شناسی تضادگرا با محوریت اندیشه مارکس، جامعه‌شناسی مطالعات نسلی به میدان آمد. این نوع جامعه‌شناسی که در دهه ۱۹۵۰ به بعد مطرح شد نتوانست به عنوان بخش عمده‌ای از مباحث جامعه‌شناسی نظری مطرح شود و نقش بازی کند. با تغییر شرایط جامعه جهانی در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ در اروپا که به شکل گیری جنبش اجتماعی در ایجاد و تغییر شرایط اهمیت یافت ، در این صورت با وجود دو واقعه مهم نظری و اجتماعی ضرورت بحث از نسل در میان جامعه‌شناسان جدی شد. ۱. رو به افول رفتن جامعه‌ شناسی نظری مارکسی و همچنین جامعه‌شناسی اثباتی و ۲. شکل گیری جنبش‌های اجتماعی جوانان. در واقع با تغییر شرایط اجتماعی شکل گیری نقد نظری و قدرت یافتن  اندیشه انتقادی و با بازگشت به تاریخ جامعه شناسی در دهه ۱۹۵۰ و باز خوانی آثار کارل مانهایم و پیروان اوامکان نظری مفهوم سازی در زمینه جامعه‌شناسی نسلی مطرح شد (آزاد ارمکی ، ۱۳۹۵: ۲۲۵ – ۲۲۶). هر چند مطالعات نسلی در جهان معاصر بیش از چندین دهه سابقه دارد ، ولی این امر در حدود دو دهه بیشتر در ایران سابقه ندارد و اگر وجود داشته هم شاهد غلبه رویکردهای جمعیت شناسی( ازدواج، طلاق و مرگ و میر) بر رویکردهای جامعه شناسی نسلی هستیم.

برای روشن شدن این موضوع که وضعیت کشورمان از نظر نسلی چگونه است. ابتدا باید بگویم در مورد چیستی نسل اتفاق نظر وجود ندارد. از نسل به عنوان گروه همسالان، افراد در گروه‌های پنج ساله یا ده ساله، مجموعه افراد در گروه‌های بیست ساله، افراد درگیر با تجربه واحد از قبیل جنگ، خشک سالی، زلزله، انقلاب و غیره یاد شده است(همان،۲۲۰). همچنین بررسی مطالعات نسلی در ایران نشان دهنده سه رویکرد  وفاق نسلی ( الگوی تفاهمی)، تغییر نسلی (الگوی تفاوتی)  و گسست نسلی ( الگوی تعارضی) است. در این میان بیشتر می توان دو رویکرد گسست نسلی و تغییر نسلی را در بین اندیشمندان جامعه شناس ایرانی مشخص نمود. یکی از بنیانگذارن جامعه‌شناسی مطالعات نسلی در دهه ۸۰ در ایران دکتر تقی آزاد ارمکی است.  آزاد ارمکی معتقد است که جامعه ایران دچار انقطاع و گسست نسلی نشده است. انقطاع یا شکاف نسلی بدین معناست که دو نسل دارای هنجارها و ارزش‌های بنیادین مشابهی نباشند و فضای فکری ان دو از یکدیگر فاصله های عمیق داشته باشند. وی معتقد است که سه نهاد اجتماعی اثرگذار در ایران از قبیل خانواده، دین و حکومت سطحی از پیوستگی اجتماعی و فرهنگی را به وجود آورده است که پیش زمینه عمل نسل ‌ها در ایران است. در واقع، فضای کلی جامعه برای نسل‌ها یکسان است، ولی نسل ها هر یک به اقتضای توانایی و ضعف هایی که دارند، اقدام می‌کنند. هر نسلی در دورن نظام فرهنگی جامعه به معنای کلان آن تفسیر متفاوتی دارد. این تفاوت در تفسیر به گسست فرهنگی نمی انجامد، بلکه به تغییر فرهنگی منجر می شود؛ زیرا تفاوت‌ها ذاتی نیست، بلکه عرضی است. می توان مدعی شد که جامعه ایران دچار انقطاع و گسست فرهنگی و نسلی نشده است، بلکه شکاف میان نسل‌ها در جریان باز تولید فرهنگی است که حکایت از فهم نسلی و موقعیت جدید اجتماعی و فرهنگی ایران معاصر است. آنچه تولید می شود از طریق نقش آفرینی نسل جدید در متن اجتماعی و فرهنگی ایرانی است. به همین اساس نسل جدید به طور مستقیم و غیر مستقیم در تعامل نقد گونه و در بعضی از شرایط اعتراض گونه به نسل گذشته به بازتولید فرهنگی اجتماعی اقدام کرده است.

یکی از عواملی که به تسهیل مناسبات بین نسلی کمک می‌کند، «سواد رسانه‌ای والدین» است. سواد رسانه‌ای به عنوان توانایی دسترسی، تحلیل، ارزیابی و تولید پیام به شکل‌های مختلف از چاپ تا اینترنت را فراهم می کند. سواد رسانه‌ای سعی دارد آگاهی آحاد افراد جامعه را به شکل‌های مختلف پیام در زندگی روزانه افزایش دهد و به افراد  کمک کند تا بینش‌ها و باورهای دیگران را ارزیابی کرده و فرآیند شکل گیری فرهنگ عمومی را مورد بررسی قرار دهد. در واقع،  سواد رسانه‌ای مهارت درک نحوه کار رسانه‌ها و معناسازی در آنها است، اینکه رسانه‌ها چگونه سازماندهی می‌شوند و چگونه از آنها استفاده می‌شود. به عنوان مثال مخاطبی که دارای سواد رسانه‌ای است‌، از اهداف و خط مشی‌های رسانه‌های مختلف آگاه است و از آنها به صورت شایسته استفاده می‌کند. او می‌داند که از تصویر، صدا و سایر جلوه‌های ویژه برای القای فضا و معنی خاصی چرا و چگونه استفاده می شود و می داند که یک پیام واحد می تواند تاثیرات و مفاهیم متفاوتی از خود به جای بگذارد.

یکی از مواردی که در بحث سواد رسانه‌ای والدین مهم است، «مدیریت راهبرانه والدین» در تکوین تفکر انتقادی در فرزندان است. یکی از اهداف آموزش سواد رسانه‌ای تجزیه و تحلیل نقادانه در بهره‌مندی و تولید پیام رسانه‌ای است. سواد رسانه‌ای اصرار دارد که مخاطبان منفعل، فعال؛ مخاطبان فعال، هوشمند و حتی مصرف‌کنندگان، تولید کنندگان خلاق شوند.  یعنی مخاطبان در عصر انفجار اطلاعات باید به دقت و توجه به اعتبار و کیفیت و بنا به نیاز و ضرورت دست به انتخاب بزنند. ابزار و وسیله این گزینش، به ویژه در حوزه پیام و خوراک‌های ذهنی، مجهز شدن به «تفکر غربالی» به جای «تفکر اسفنجی» است. در تفکر اسفنجی شما هر آنچه از انواع پیام‌ها  را  می‌خوانید، می‌بینید و می‌شنوید را جذب می کنید. تفکر غربالی استعاره‌ای از تفکر نقادانه است، مهارتی که به ما می آموزد که «هرچه پیش آید خوش آید» نگوییم و هر اطلاعات و پیامی را به درون ذهنمان راه ندهیم. لازمه این امر آموزش سواد رسانه‌ای است .

آموزش سواد رسانه‌ای از نیمه دوم قرن بیستم میلادی به عنوان اولویتی مهم در توسعه آموزش‌های فرهنگی در میان ملت‌ها مطرح شد. از دهه ۱۹۷۰ موضوع سواد رسانه‌ای در برخی از کشورهای امریکای لاتین و اروپایی مورد توجه قرار گرفت. در کشور ما نیز از اواسط دهه هشتاد شمسی، سواد رسانه‌ای جای خود را در میان کتاب‌های دانشگاهی باز کرد و استادان ارتباطات و رسانه مقالات متعددی را ترجمه و تالیف کردند. اما در نظام آموزش عمومی، سواد رسانه‌ای از سال ۱۳۹۱ وارد برنامه درسی مدارس شد. با این وجود  نظام آموزشی و حتی نظام آکادمیک در ایران همواره مبتنی بر « آموزش مسئله محور» و «تفکر انتقادی» نبوده و نیست. نظام آموزشی مبتنی بر حافظه محوری، غیرمشارکتی، غیر دموکراتیک، اقتدارگرا، برنامه درسی از بالا به پایین و تمرکزگرایی نهادی و دولتی قادر نیست آموزش مبتنی بر «تفکر انتقادی» و «آموزش مسئله محور» را گسترش دهد (فاضلی، ۳۳:۱۳۹۹). در واقع، توجه به تفکر انتقادی در بحث سواد رسانه‌ای نوعی کنش یا عمل فکری است که در ذات خود کاری اخلاقی است، زیرا این فعالیت هم فهمیدن مسائل فرزندان،  هم پذیرش مسئولیت و مواجهه فعال با فرزندان را الزام آور می سازد. یکی از کارهای رسانه‌ها بازنمایی یعنی نشان دادن واقعیت به شکلی خاص است. رسانه با استفاده از بازنمایی می کوشد، تفسیر و تحلیل خود از واقعیت مورد نظر را به طور آشکار و پنهان به ذهن مخاطبان خود ارسال کند، طوری که او احساس تفاوتی بین این دو نکند. هنر مخاطب فعال این است که با هوشمندی و نقادی تفاوت میان واقعیت و بازنمایی‌های رسانه ای را کشف کند.  تفکر انتقادی شکلی از اخلاق گفت و گویی را گسترش می دهد. می‌توان گفت صداهای مدفون شده فرزندان در فضای گمنام مجازی از طریق گفت و گو و فهمیدن مسائل آنان و کشف و انتقال حقیقت بروز و ظهور پیدا می کنند.

تجربه خانه نشینی در زمان کرونا نشان داد که  هنوز بسیاری از خانواده‌های ایرانی مشکل فقدان مفاهیم مشترک و عدم درک متقابل جهت برقراری ارتباط با فرزندان را دارند. این عدم ناتوانی در برقراری ارتباط کلامی و معنادهی در نهاد خانواده، در  فضای وب و آموزش مجازی نیز خود را نشان داده و هر جا حرف زده می‌شود، دعوا و خشونت تولید می شود و این مشکل در گفت وگوهای هم بین نسلی،  هم بین جنسیتی و هم بین فردی وجود دارد.

تجربه رسانه‌ای شدن آموزش مدارس و طولانی شدن آن و جایگزینی حضور افراد با کلمات، اصوات و تصاویر به نوعی از «گمنامی کودکان» در عرصه اجتماعی منجر شد. این گمنامی و بی نشانی کودکان می‌تواند به فقدان معنا در زندگی و تهدید دائمی برای افزایش بی‌هنجاری اجتماعی باشد. در شرایط گمنامی، کودکان با نوعی بی معنایی در جهان اجتماعی روبه رو هستند و بخش‌های وسیعی از روابط اجتماعی‌ افراد دستخوش تغییر می‌شود. متکثر شدن آموزش‌ها و انتقال این آموزش‌ها به فضای مجازی می‌تواند به انتزاعی شدن و بی معنایی بیشتر محتوا و سخت شدن فرآیند یاددهی- یادگیری منجر شود. جایگزینی آموزش‌ حضوری کلاس با آموزش مجازی برای کودکان می‌تواند فرصت تعاملات بیشتر کودکان با دیگران و همسالان را کمتر کند و مسئله هویت آنان را دستخوش تغییر و مخدوش کند. به نظر می‌رسد با توسعه آموزش‌های مجازی و طولانی شدن فزاینده این آموزش‌ها بسترهای لازم برای ابراز وجود کودکان و هویت بخشی کمتر شده است. با گسترش آموزش مجازی کودکان بیشتر از طریق انجام تکالیف  و رقابت در فرستادن این تکالیف ابراز وجود می‌کنند که این امر موجب می‌شود بسیاری از توانایی‌های و قابلیت‌های هویت بخش کودکان نادیده گرفته شود و بروز و ظهور پیدا نکنند. اینکه به زعم بسیاری از معلمان با گسترش آموزش مجازی شاهد زرنگ شدن تعدادی از دانش آموزان تنبل سال‌های گذشته  بودیم، نشان می‌دهد که دانش آموزان سایر منابع هویت بخش خود را از دست داده‌اند و چیزی جز فعال بودن بیشتر در فضای مجازی به عنوان منبع جایگزین برای این کودکان وجود ندارد. با وجود مسائل مطرح شده والدین دائما به بازنگری برنامه‌های روزمره زندگی و درگیر امر ساختن و باز ساختن پناهگاهی به عنوان «کاشانه» است تا بتوانند همگام با تغییرات ناگهانی و اجباری سازگاری با شرایط  را بدست بیاورد.

گلاسر از جمله اندیشمندانی است که بر رویکردهای کیفی در تعلیم و تربیت تاکید دارد. وی معتقد است که اگر والدین  تئوری انتخاب را خوب بیاموزند، می‌توانند در تربیت فرزندان موفق‌تر باشند. به نظر وی تمام رفتارهایی که از انسان سر می‌زند تلاشی است برای ارضای نیازی‌های اساسی‌شان مانند؛ عشق، قدرت و پیشرفت. به نظر گلاسر توجه به ارضای این نیازها می‌تواند در مدیریت، سامان  و امر تربیت فرزندان موثر باشد. برای آنکه فرزندان کار کیفی انجام دهند، نحوه و شیوه رفتار والدین مهم است نه حضور والدین( گلاسر،۶۹:۱۳۹۷). رسانه‌ها نیز با استفاده از شیوه‌های اقناعی سعی می کنند از طریق منطق یا احساس یا هر دوی آنها بر مخاطبان تاثیر بگذارند. اگر والدین بفهمند و یاد بگیرند که رسانه‌ها چطور و از چه روشی سعی می‌کنند، پیام خود را بفرستند تا فرزندان و والدین را قانع کنند که به چیزی اعتقاد پیدا کنند یا کاری انجام دهند آن وقت والدین بهتر و با چشمان بازتر می توانند تصمیم بگیرند. در واقع والدین باید ابتدا خودشان به این مهارت رسیده باشند و روی رفتار خود کنترل داشته باشند تا بتوانند فعالانه عمل کنند و  فرزندان خود را متقاعد کنند. اما  مشاهده می کنیم که برخورد والدین با فرزندان به مثابه شی‌ای است که انگار آنها هیچ چیزی نمی دانند و هیچ  نیاز و خواسته‌ای ندارند. در این نحوه تربیت فرزند خوب از نگاه والدین، فردی است که مانند شی منفعل و سربه راه باشد و نه فردی فعال، پرسشگر و حتی در برخی مواقع یادگیرنده پرسشگر.

به همین خاطر در بحث سواد رسانه‌ای، والدین باید به جای استفاده از رویکرد «مدیریت رئیس مابانه»از رویکرد «مدیریت راهبرانه»استفاده کنند. «متقاعد کردن» و «فهم مسئله» دو ویژگی اصلی مدیریت راهبرانه است. در مدیریت راهبرانه سیستم حاکم بر نحوه رفتار والدین به گونه‌ای است که بچه‌ها یاد می‌گیرند که استفاده صحیح و هدفمند از رسانه‌ها  به نفع خودشان است. والدین راهبر فرزندان خود را تشویق می‌کنند که در محتوای و میزان مصرف رسانه‌ها اهتمام لازم را داشته باشند. والدین انتظارات خود را واضح و روشن  برای فرزندان  بیان می‌کنند و از  فرزندان می‌خواهند عملکرد خود را ارزیابی کنند. نقش والدین در این رویکرد نقش یک پیش‌برنده و تسهیل کننده است. نکته‌ای که در اینجا لازم است بیان کنم این است که رسانه‌های جدید امکان تفریح در هر مکان، زمان و به تنهایی را فراهم کرده‌اند و همین مسئله موجب شده است تفریحات فرزندان  از حالت دسته جمعی و فیزیکی و پر جنب و جوش  و تعاملی به صورت فردگرایانه، مجازی و ساکن( بازی‌های ویدئویی، تماشای تلویزیون، وبگردی و… ) تغییر یابد. یعنی خود رسانه‌ها امکان  تعامل رو در رو بین فرزندان و والدین را مشکل کرده است. با این وجود والدین از طریق سواد رسانه‌ای و تغییر سبک تربیتی از رویکردهای مستبدانه و رها به سمت رویکردهای دموکراتیک می توانند مسائل بالا را تا حد زیادی تعدیل کنند و تعارضات نسلی را کاهش دهند. در بحث رسانه‌ها رویکردهای تربیتی سنتی  به چالش کشیده شده( نمونه بارز این قضیه افزایش روز افزون تعداد والدینی که از ناتوانی خود در مدیریت میزان و نحوه استفاده فرزندانشان از رسانه‌ها  شکایت دارند). می توان گفت والدینی که محصول یک نوع سیستم اجتماعی تربیت هستند( استبدادی) با این رویکرد در عصر امروز  دیگر نمی توانند در تربیت فرزندانشان موفق باشند. در واقع ،می توان گفت اگر یک  واقعیت و روش مثلا سبک تربیتی(مستبدانه) می تواند برای فلان نوع اجتماعی نسبت به دوره معینی بهنجار و مناسب باشد لزوما نمی تواند در دوره زمانی دیگر بهنجار و مناسب باشد.

والدین در رویکرد دمورکراتیک می توانند بهفهم فرزندان از مسائل  کمک می کنند. رویکرد دموکراتیک، بر پایه احترام متقابل، برابری اجتماعی، مشارکت و مسئولیت پذیری است. در این رویکرد قدرت والدین جای خود را به قدرت گروه می دهد و نقش والدین از نقش «رهبری» به نقش «هدایت‌گری» تغییر می‌یابد.  هدایت‌گری یعنی کمک به فهم چالش‌ها، محدودیت‌ ها  و شرایط موجودی که فرزندان  با آن مواجه هستند. در واقع والدین به آشکار کردن محدودیت‌ها و چالش‌های رسانه و امکان گفت و گوها و چانه زنی‌های خلاقانه و موثر در این زمینه می تواند ارتباط نسلی خود را با فرزندان تحکیم بخشند. به تعبیر استاد نعمت الله فاضلی (۱۳۹۹) والدین می توانند  از امر آشنای رسانه‌ای آشنازدایی کنند. این یعنی رفتن  و کمک به  فهم مسائل از دیدگاه فرزندان.  اولین گام مسئله، امکان توجه کردن به امور روزمره و ساده و بدیهیات. رسانه‌ها یکی از بدیهیات زندگی روزمره ماست. بنابراین گام اول مسئله از آشنایی زدایی آن هم از بدیهیات آغاز می‌شود. مسئله از اینجا شروع می‌شود که ما می ‌توانیم به کنش‌های فرزندان مان در زندگی روزمره توجه کنیم.

مسئله یعنی دیدن، فهم پذیرکردن، تفسیر و روایت تجربه های زیستی ما آدم ها در زندگی روزمره خودمان است و آنجایی با مسئله روبه‌رو می‌شویم که در مرحله اول جامعه و آدم ها شروع به روایت کند. البته در اینجا باید به نقش اندیشمندان علوم انسانی و اجتماعی در فهم و صورت بندی مسئله اشاره کنم. این اندیشمندان  می توانند از طریق  توضیح دادن، صورت بندی کردن و روایت کرن به  فهم پذیر کردن مسئله هایی که رسانه‌ها برای  خانواده امروز به وجود آورده‌اند کمک کنند.